بدون شرح!!!
اگر مزیت دختری در دانش و اندیشه ی او باشد نه در دل انگیزی طبیعی و زرنگی نیمه آگاهش در پیدا کردن شوهر چندان کامیاب نخواهد بود زیرا به جایی قدم نهاده است که مردان از قرنها پیش برای خود قرق کرده اند شصت درصد زنان دانشگاه بی شوهر می مانند خانم سونیا کوالفسکی که دانشمند برجسته ای بود شکایت میکرد که کسی با او ازدواج نمیکند و میگفت «چرا کسی مرا دوست ندارد؟ من میتوانم از بیشتر زنان بهتر باشم با اینهمه بیشتر زنان کم اهمیت مورد عشق و علاقه هستند اما من نیستم » یک دختر زرنگ تا خیلی دیر نشده است باید برتری ذهنی خود را پنهان کند
برگرفته از کتاب لذات فلسفه ویل دورانت
ا
خرین کتابایی که طی دو سه هفته اخیر خوندم اوژنی گرانده اثر بالزاک فارست گامپ اثر وینستون گروم که البته فیلمش هم به کارگردانی رابرت زمه کیس ساخته شده که هنوز ندیدمش اوازهایی که مادرم به من اموخت زندگینامه مارلون براندو هر سه شون قشنگ بودن مخصوصا دو تای اخر البته اعترف میکنم با رمانهای خیلی قدیمی مثل اوژنی گرانده نمیتونم زیاد احساس نزدیکی بکنم اخه مال 200 سال قبله ولی خوب یه چیزایی هست که تغییر نمیکنه و تا ادم بوده و باشه جز دغدغه ها و مشکلات انسانهاست تو رمان اوژنی گرانده همه ادما به نوعی مادی هستند و پول پرست و هیچ ارزش دیگه ای تو زندگیشون وجود نداره جز ثروت بجز اوژنی که هیچ دلبستگی به مال دنیا نداره و بسیار بزرگواره حتی وقتی عشقش (پسرعموش)رو از دست میده بالزاک خیلی رک و صریح در این باره مینویسه طوری که واقعا ما فکر می کنیم عمل پسرعمو خیلی طبیعی بوده و کار اوژنی که ده بیست سال منتظر پسرعموش میشینه اونم صرف یک قول ساده غیر عادی بوده و البته در دنیای واقعی همینطوره و بالزاک واقعیت رو خیلی خشن نشون میده مارو نمیبره تو حقیقت و نمیگه اشتباه بوده فقط خیلی رک واقعیت رو میگه دومی فارست گامپ که اونم خیلی باحال بود نویسنده بعضی جاها از زبون فارست انقدر قشنگ و منطقی کارهای خودش رو توجیه میکرد و که من گاهی اوقات با فارست همراه میشدم و کارش رو توجیه میکردم که خودم خندم میگرفت خوده فارست میگه درسته من خلم اما نه دیگه خیلی
سومی مارلون براندو که از نظر من خیلی خیلی غم انگیز بود و البته جالب براندو یک عمر افسردگی و بیماری روحی رو تحمل میکنه که فقط ریشه در اوضاع نابسامان خانوادگیش داره و کودکی پر از رنجش اونا فقیر نبودن ولی مادر دائم الخمرش و پدر عیاشش تا ابد رویاهای اون رو تبدیل به کابوس میکنن کسانی که حتی مارلون وقتی به اونقدر ثروت و قدرت میرسه نمیتونه ازشون انتقام بگیره و همیشه حسی از تنفر و محبت نسبت بهشون داشته جایی اعتراف وحشتناکی میکنه که اگر بازیگر نمیشدم یا دیوانه میشدم یا کلاهبردار چون میگه اکثرا نصف دستمزدهاش رو صرف مطبهای روانپزشکی میکرده و جالبش این بود مارلون گذشته از اینکه یه نابغه بوده تو بازیگری خودش به بازیگری فقط بعنوان یه منبع درامد نگاه میکرده و میگه اگه کسی اون مبلغ رو بدون هیچ کاری بهش میداده مطمئنا دیگه فیلم بازی نمیکرده
به هر حال لحظات غم انگیزی رو با خوندن زندگینامه مارلون براندو تجربه کردم
راستی خالق اثر تحسین برانگیز صد سال تنهایی استاد گابریل گارسیا مارکز میخواد بیاد ایران مثل اینکه هنوز قطعی نشده اونم بخاطر بیماری سخت مارکز که سرطان داره کاش هیچوقت از بین ما نمیرفت و باز هم با خلق داستانهایی کل جهان را بار دیگر با دنیای جدیدی اشنا میکرد.
گفتند: ولش کنید بابا دیوونه ست بلند شد گفت من دیوونه نیستم عاشقم گفتند : دیوونه فرقی نداره دو تاش یکیه