من نميدانم نوشتن چقدر ارامم ميكند ولي بايد بنويسم هر چند هيچ بيا فرينم! هرچند يك مشت كلمات بي معنا رديف كنم ! هرچند با واقعيتهايي رودررو شوم كه بترسم !كه واقعيتها در زندگي برايم واقعي نيستند و نميترسم     تنها از امدنشان به روي كاغذ و جان گرفتنشان با جوهر ميترسم ! اري ! ميترسم از تمام كلمات كه به كابوس و وهم زندگي ام جان مي بخشند و مرا بيدار ميكنند ! انقدر بيدار و هشيار كه اتش اين جهنم را حس ميكنم ! حس ميكنم با تمام جان ! بايد بنويسم ! هرچند ندانم چقدر ارام ميشوم! نميخوام تنهايي هايم را با نوشتن تقسيم كنم تا ارام شوم! نه انوقت من ديگر نيستم !

تو دوست داري انطور كه دوست نداري باشي جلوه كني!!!


و شايد اين همان مجازاتي ست كه بايد با ان تاوان دهم !!!


انگار همین دیروز بود که بخاطر کنکور کارشناسی نوشتم تو همین  وبلاگ نوشتم این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیله و حالا باید بخونم واسه کنکور وکالت و بعدم احتمالا فوق و حالا میدونم نمیتونم نوشتن مزخرفاتم رو تعطیل کنم و حالا ارزو میکنم کاش میشد همه چیز رو تعطیل کرد

یه چیز جالب اینکه به این نتیجه رسیدم که خوب بودن تو این شرایط خیلی راحت تر از بد بودنه!( حالا ملاک بد و خوب من چی بوده که به این نتیجه رسیدم خودش از عجایبه)