...
ميگي من ترسوام؟؟؟ و همين ترس من تو رو ميترسونه؟؟؟ خب راست ميگي من ميترسم خيلي هم ميترسم از مردمي ميترسم كه دوست داشتن رو خيلي وقته از ياد بردن از وقتي كه اسير ديو ماديات شدن مردمي كه اشكها و بيقراريها ي همديگه رو نيشخند ميكنن! مردمي كه حتي خودشونم نميدونن چقدر تغيير كردن و وحشتناك شدن! اين فاجعه نيست ؟ مردمي كه حتي خودشون از همديگه ميترسن! از حرف مردم جالبه نه؟ از حرف خودشون از همديگه!! خيلي مسخره و در عين حال غم انگيزه! مردمي كه همديگه رو بخاطر رعايت نكردن عادتاشون مجازات ميكنن اونم مجازاتي بدتر از قطع سر با گيوتين! كاش يه خونه داشتم دور از مردم دور از ارزوهاشون دغدغه هاشون كابوسهاشون روياهاشون زيباييها و زشتيهاشون اونوقت اگه يه روز صبح دوست داشتم بلند بشم و زيگزاگ راه برم نگران حرفهاشون نباشم ! اگه خواستم راه برم غذا بخورم فكر بكنم عاشق بشم باز هم مزاحم عادتاشون نشم ! من ميترسم ميترسم از ادمايي كه تنها چيزي كه واسشون مهم نيست اون يه مشت سلول خاكستري تو مغزته! كاش هيچوقت ادما نبودن من اين جامعه رو نميخوام من ااصلا از اجتماع از جمع خوشم نمياد فكر كن يه جمع پر از تناقض دور هم جمع بشن فاجعه ميشه نه؟ درست مثل حالا!! ميگن ادما براي استفاده از فوايد اجتماع هر كدوم بهايي دادن نيمي از ازديشون رو !! مطمئنم ما ضرر كرديم حداقل منكه اينطور فكر ميكنم خانم يا اقاي جامعه ميشه نصفه منو بدين ؟؟؟؟ من ميخوام برم ! من حتي حاضر نيستم بخاطر استفاده از شما يه هزارم از ازاديم رو بدم ! ميدونيد من نه تكنولوژيتون رو ميخوام نه ببخشيد ها اما نه تعصبها و تفكرات مزخرفتون رو ! ميشه سهم منو بدين؟؟؟؟ چون من ميخوام ديگه نترسم