سفر
خسته ام خسته از رفتنهایی که از ابتدا میدانی بازخواهی گشت و گذشته صاف و استوار و محکمتر از ÷یش انتظارت را میکشد و هیچ چیز تغییر نخواهد کرد جز خودت و این تغییر تنها باعث سخت تر شدن زندگی خواهد شد تنها باعث غیرقابل تحمل تر شدن ! ÷س چرا باید رفت؟ جاده ها و بیابانها و درختان و بوته ها ی خاری که تنها ثانیه ای فرصت دیدن و دلبسته شدنشان را داری و روزگار که نیشخندت میکند که نمیگذارد تو به کوچکترین چیز دل ببندی و فقط باید بروی و همه چیز میگذرد وهزاران بار در تمام طول مسیر در سرت تکرار میشود که نمیتوانی !و تو مایوس میشوی نمیتوانی بمانی ! جایی برای ماندن نیست باید مایوسانه از تمام جهان گذر کرد از بیابانهایش دشتهایش دریاهایش و میدانی که بازمیگردی بدون ....
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:4 توسط فاطمه
|