کیف را که سر شانه اش انداخت دوستش گفت خودت میدونی نباید بری

گفت برو دعا کن که مجبور نیستی بری

دوستش گفت مگه سختیش چقدره؟ یک هفته دو هفته یک ماه نهایت دو ماه

گفت مگه میشه؟ اصلا تو خودت امتحان کردی؟

دوستش گفت راستش ایمان دارم که میشه اما هردوبارنتونستم امتحانش کنم

گفت ÷س چرا فکر کردی من میتونم؟

دوستش گفت من همچین فکری نکردم فقط گفتم که گفته باشم

گفت تو هردوبار نتونستی چون فکر میکردی هنوز دوستت داره نه؟!

 

از دوست به يادگار دردي دارم /كان درد به صد هزار درمان ندهم