درد و دل شعبان با خدا در قرن بيستم !!
همه چيز مال توست قدرت حكمت بي نيازي همه ما بندگان توييم از زاهد و عارف تا عامي و ساقي مست و ديوانه همه متعلق به تو هستيم و ما هيچ چيز نيستيم هيچ چيز نداريم حتي كارمان از ديوانه گي هم گذشته با كدام عدالتت اين قرعه را به نام ما زدي با كدام عدالتت؟؟ما همه چيزمان را لز دست داده ايم ما از دست در رفته ايم! و حالا ما هم بي نيازيم بي نياز از زندگي اي كه به ما دادي پس خودكشي ميكنيم! هرچند تهديدمان كرده باشي ! هرچند خط و نشان برايمان كشيده باشي ! چون ما انقدر تو را شناخته ايم و ميدانيم اين حق را شايد هزاران سال پيش نداده اي ولي حالا مطمئنا ميداني كه حقمان است ! ما هم قدرت داريم كه از نعمت هايي كه داده اي و بايد استفاده و بايد شكر كنيم ! استفاده نكنيم اما شكر كنيم ! ما هم حكمت داريم ! ان قدر كه بفهميم شايد پشيمان كه نه اما خسته شده اي از ما ! ما هم خسته شده ايم ! از تو از اين دنيا از ان همه نظمي كه اجدادمان ميگفتند و حالا چيزي از ان ديده نميشود(چون هر نظمي روزي تبديل به بي نظمي ميشود )از خودمان ! از اينكه بدون هيچ اراده اي وارد دنيا مي كني مان و ما ميتوانيم يا حيوان باشيم يا فرشته ! انسان كه اسطوره شده و ما تنها ميتوانيم تفكرات و ارمانهايش را در كتابها به فرزندانمان نشان دهيم ! پس چرا تمامش نميكني؟! ميدانيم خواسته بزرگي ست اما كاش باز هم ايثار ميكردي. نميدانيم چند صد هزار سال ايثار كرده بودي اما كاش باز هم تحمل ميكردي! كاش تنهايي عذاب اورت را تقسيم نميكردي .ميدانيم كه با وجود ما باز هم تنهاتر شدي خيلي تنها مثل ما كه در زمين تنهاييم پس چرا تمامش نميكني؟ اين چه خلقتي بود؟ نااميدت كرديم نااميدمان كردي تنهايمان افريدي تنهايت گذاشتيم رهايمان كردي رهايت كرديم خسته ات كرديم خسته ايم